دکتر اسلامی ندوشن ایران شناس بزرگ معاصر در «همایش ملّی آینده شناسی هویّت های جمعی در ایران» مقاله مبادی هویت ایرانی ارائه کرد که نکات مهم وراهبردی درباره سرزمین ایران بود . مقاله راحتما مطالعه کنید مخصوصا مقاله پس از حوادث تلخ سال گذشته ارائه شده است  در قسمتی از مقاله دکتر به افول اخلاق اجتماعی در ایران هشدار داده است :

یک جامعه با اخلاق، قانون و ایمان بر سر پا می ماند. هر یک از اینها اگر سست شوند، خلل در کار اجتماع پدید می آید. بخصوص اخلاق که بیشتر از آن دو به عنوان ملاط اجتماع شناخته می شود. ایمان اگر با مصالح شخصی تضاد پیدا کند، آن را به نوع دلخواه تفسیر می کنند و از کنارش می گذرند و قانون اگر ترس از مجازات به همراهش نباشد، می تواند نادیده گرفته شود. امّا اخلاق که از عمقی ترین نهاد انسانیّت سرچشمه می گیرد، تضعیفش پایه ها را فرو می ریزد. انسانیّت انسان باید چنان باشد که نه از ترس از مجازات، نه از چشمداشت پاداش مادّی، و نه حتّی از امید اجر اخروی سرچشمه گرفته باشد، و اخلاق ناب ترین تجلّی انسانیّت انسان است.

در دوران جدید موجباتی فراهم گردیده و الزاماتی در کار آمده، که مرجعیّت اخلاق ضعیف شود و همۀ اعتبارها به قانون ارزانی گردد، ولی قانون اگر هم به اجرا درآید آن جوهرۀ انسانی اخلاق را واجد نیست.

این مقدّمه را آوردیم برای آنکه برسیم به این سؤال که وضع اخلاق در ایران کنونی چگونه است. همیشه ایرانی نوعی اخلاق جزو فرهنگش بوده. از بعد از مشروطه قانون آمد و شریک اخلاق شد، ولی آیا جوابگو بوده است؟

متأسّفانه باید بگوئیم که اخلاق در ایران، لااقل از شصت سال پیش به این سو، بگیریم از ۲۸ مرداد ۳۲، رو به شیب نهاده. این را کسانی که در این دوران زندگی کرده اند، روزانه به تجربه دریافته اند. چرا؟ چه پیش آمده؟

آنچه به ظاهر دیده می شود، جمعیّت افزایش یافته، شهرها متراکم شده، و از همه مهم تر نیاز مادّی و توقّع مردم رشد کرده، و راه حلّی که برای اقناع نیازها دیده شده، مجالی برای پروای اخلاق نیافته.

نفع، محور قرار گرفت، و پول راهگشای کلّ گشت.

در جریان نهضت ملّی شدن نفت، مردم به چیزهای دیگر دلخوشی بسته بودند، مفاهیمی چون آزادی، رهائی از اِعمال نفوذ خارجی، بازیافت عزّت نفس، برای آنها معنی یافته بود، اندکی به سربلندی ایران باستانی و آزادگی ادب فارسی می اندیشیدند که می گفت:

دانش و آزادگیّ و دین و مروّت این همه را بندۀ درم نتوان کرد

ولی جریان بیست و پنج سالۀ بعد از کودتا به زبان بی زبانی به آنها گفت: آزمودید و شکست خوردید. اکنون به آنچه نقد است دل به بندید، پول به دست آورید، و این ادامه یافت. همۀ سامان زندگی و سیاست رو به چنین رهنمودی داشته و ایرانی هم با فضای کلّی کشور هماهنگ شده.

من اگر خارم اگر گُل چمن آرائی هست که از آن دست که می پروردم می رویم

این است که در تجربۀ روزانه به مردمی برمی خورید که چه بسا ناخواسته، عبوس و کژخلق و بی حوصله و حریص هستند. زمانه آنها را به این نتیجه رسانده است که همۀ راه ها به یک نقطه ختم می شود و آن پول است.

آنگاه با تأسّف به خود می گوئید: کجاست آن خوشروئی و ادب ایرانی که نمونه بود؟ خوشبختانه وقتی به یکی از قصبه ها و روستاها می روید، هنوز به ته بساطی از خلق خوش برمی خورید، و امیدوار می شوید که اصالت ایرانی هنوز به شما می گوید: تا ریشه در آب است امید ثمری هست.



مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید
  • friendfeed

نوشته های تصادفی