از خوابگاه دانشگاه ازاد اورده بودنش …به قول بچه های ۱۱۵ چیزیش نیست ..
دوستان می گفتند که سرش درد می کنه ..
بعد معاینه گفتم :شما مشکل جسمی ندارید .. الان ذهنت درگیره …مسئله ای پیش اومده
گفت:اره ولی نمی تونم بگم..اصرار نکن ..چون قابل گفتن نیست
گفتم : مشکل عشق وعاشقی وعاطفی .و خانوادگی و..
گفت :نه ..با لاتر از اینهاست ..نمی تونم بگم …اصرار هم نکن
من هم جدی گفتم :مسئول شما تو بیمارستان من هستم ..و باید بگید
گفت:مسئله ناموسیه!
دشمن رفته رفیقم رو یه جایی خفت کرده و کار بی ناموسی باهاش کرده
دارم داغون می شوم ..
گفتم :شاید بلوف بوده .
گفت:نه دکتر هم دشمن زنگ زده وقضیه رو گفته وهم رفیقم زنگ زده وبا گریه قضیه گفته
گفتم: بابا هیچ احمقی نمیره تو کوچه خیابون داد بزنه که من این کار رو کردم
گفت: از شهر من خبر نداری ..این خبرا زود پخش میشه ..
….
یاد فیلم قیصر افتادم..



مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید
  • friendfeed

بيشتر بخوانيد