اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۹راز گل شقایق :گل همیشه عاشق یا مخدر
گیاه شقایق با نام علمی ،Papaver Rhoeasگیاهی علفی با گلهای قرمز به ارتفاع ۲۵تا ۹۰سانتیمتر است که در نواحی مختلف ایران رشد میکند.این گل در ادبیات ایران با نامهای لاله وحشی و شقایق وحشی معروف است.و از ان به گل همیشه عاشق یاد می کنند .وجود مقادیر بسیار اندک ترکیبات “اوپیوئیدی” در عصاره این گیاه ، سبب شده تا عصاره این گیاه را “تریاک بیزیان” بنامند.
از گذشتههای دور از جوشانده این گیاه برای رفع بیخوابی و کاهش التهاب استفاده میشده و دارای اثرات آرام بخش و خلط آور است.خواب آلودگی را از عوارض شناخته شده مصرف این عصاره در حیوانات دانست برای همین حیوانات از این گل دوری میکنند

شقایق گفت :
با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود اما

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست اوبودم
و حالامن تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد
“بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی
بمان ای گل”
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل پیوسته عاشق شد




خرداد ۱م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۶ ق.ظ
خیلی زیبا بود ….فوق العاده
و تصاویرتون هم
فکر می کنم بیشتر از یک روز این گل دوام نداره . گلبرگهاش یکی یکی میافته . جالبه که خشک نمیشه فقط میافته …
واقعا خواب اوره (من یه ماهیه خواب ندارم به دردم می خوره )
Reply
خرداد ۱م, ۱۳۸۹ در ۷:۴۷ ق.ظ
یه باری ،یه جایی… آرزو کردید کاش منم دوربین داشتم، اون وقت دنیا رو از نگاه خودم به شما نشون می دادم…
…
آرزوتون برآورده شد
Reply
خرداد ۲م, ۱۳۸۹ در ۴:۱۸ ق.ظ
ایول. ای دوربین دار!ای عکاس
بعضی چیزها رو در عکس به هیچ وجه نمیشه منتقل کرد. گاهی یه عکاس ممکنه یکی از عکسهاش رو که خیلی ساده هم باشه بسیار دوست داشته باشه. و از نظر بقیه بسیار ساده و معمولی باشه. اما عکاس دوستش داره. بخاطر فضای اونجا. میتونه آب و هواش باشه. یا خاطرات خوش اون عکس یا آدمهای خوب اونجا. یا …
عکسهای قشنگی بود! بیشتر عکس بگیر.
Reply